بارها شنیده بودم و دیده بودم که حرف از سکوت می زدند .

 در روایات و تفسیر بعضی آیات ، در گفتار و کلام بزرگان دین

حرف از سکوت بارها به گوشم خورده بود .

 

با مروری که به روایات کردم دیدم سکوت باعث آرامش و صفای

دل انسان است .

 یعنی کسی که سکوتش بیشتر است صفای دل و آرامش درونش

 بیشتر از دیگری است .

 

از امام صادق(ع) روایت است که فرمود :

 آسایش دنیا در چهار چیز است که یکی از آنها سکوتی است

 که به وسیله ی آن حال قلب و دلت و آنچه را که بین تو و خالق

 توست را بشناسی .

 

این یعنی سکوت ، تفکر انسان را آزاد می کند و مواد فکر را

 هر لحظه به جریان می اندازد .

 

در جای دیگری می بینیم که این سکوت است که درهای حکمت

 الهی را به روی آدمی باز می کند و محبت دلها را زیاد می کند

 و هر خیر و خوبی را برای آدمی  به جریان می اندازد .

 

شاید این همه فایده ای که در سکوت دیده می شود ،

 بی جا نباشد چرا که آدمی هر مصیبتی برایش پیش می افتد ،

 تنها بخاطر زبانش است و بس .

 

امیرالمومنین(ع) برادر و همراه خود را کسی معرفی می کند که

در سکوت شکست نمی خورد .

 یعنی کسی می تواند برادر علی(ع) باشد که از علی(ع)

بیشتر سکوت کند .

 

« اذا غلب علی الکلام فلا یغلب علی السکوت . »

 چه بسا کسی بیشتر از او حرف می زد ، ولی نمی توانست

بیشتر از او سکوت کند و سکوت را تحمل نماید .

( نهج البلاغه ، حکمت 289 )

 

به قول استاد صفایی :

 این ماییم که غوغای درونمان را نمی توانیم برای یک لحظه هم

 تحمل کنیم و مجبوریم که سرو صدا راه بیندازیم و شادی و نشاط

را روپوش شلوغی و غوغای درونمان کنیم و از خود فرار کنیم .

 

 

پیری که به " سید سکوت " مشهور بود ...

 

استاد فاطمی نیا  فرمودند : عالمی به تهران آمده بود ،

 سوار ماشین شده بود ، کسی هم همراهشان بود ،

 کمی که حرکت کردند همراهشان به ایشان گفت :

 آقا اینجا مثلا فلان خیابانه ، آقا بهش گفت خیلی ممنون ! ،

 یکم دیگه رفتن جلو ، باز آن همراه گفت آقا اینجا مثلا خیابان

بهارستانه ، باز آقا گفت خیلی ممنون ! ،

دفعه سومی که همراهشان می خواست چیزی بگوید ،

 آن عالم گفت :

دست نگه دار ! بذار یه جای صافی هم بمونه در صفحه دل ،

همشو خط خطی نکن !

 

شاید خیلی از مردم به این حرفها زیاد توجه نمی کنند اما خیلی

 از مشکلاتی که توی زندگی پیدا می کنند به خاطر همین

حرفهای نابجایی است که می زنند .

 

حضرت آیت الله بهاء الدینی فرمودند : من سیزده ساله بودم ،

 سیدی در کوه خضر می نشست که به او می گفتند :

سید سکوت . بیست سال بود که حرف نمی زد .

 

من با بعضی بچه ها رفته بودیم کوه خضر و او را دیدیم .

شخصی از روستائی آمد گفت :

مریض داریم او را دعا کنید ! سید با حرکات دست و اشاره به

 او تفهیم کرد که مریض خوب شد ، بعد معلوم شد که مریض

 خوب شده است !  

همچنین مثل اینکه فهمیده بود ما بچه ها گرسنه هستیم با

 اشاره دست به ما بچه ها فهماند که در فلان منطقه پائین

 کوه دارند اطعام می کنند ، بروید بخورید ، ما رفتیم پائین

به همان مکانی که آدرس داده بود ، دیدیم در یک باغی آش

 پخته اند و به مردم می دهند .

 

پس از بیان این مطلب آیت الله بهاالدینی فرمودند :

 بزرگان هم به او سر می زدند .

 عرض شد : آقا این سید سکوت را که فرمودید بزرگان هم پیش

 او می رفتند ، چه سری داشت ؟ ...

 

ماجرای کبودی دهان آیت الله قاضی

 

در احوالات حضرت آیت الله قاضی طباطبایی است که ایشان

26 سال ریگ در دهان نگه داشتند تا مبادا حرفی بیهوده بزنند !

 

از آیت الله سید محمد حسینی همدانی نقل است که داخل

دهان مرحوم قاضی کبود بود . از ایشان علت را پرسیدم ؟

 

 

ایشان مدتها پاسخم نداد بعدها که خیلی اصرار کردم و

عرض کردم که به جهت تعلیم می پرسم و قصد دیگری ندارم ،

 باز به من چیزی نفرمود تا اینکه روزی در جلسه خلوتی

 فرمودند : آقا سید محمد !

برای طی مسیر طولانی سیر و سلوک ،

 سختی های فراوانی را باید تحمل کرد و از مطالب زیادی نیز

باید گذشت ؛

 آقا سید محمد ! من در آغاز این راه در دوران جوانی برای اینکه

جلوی افسار گسیختگی زبانم را بگیرم و توانائی بازداری آن را

 داشته باشم 26 سال ریگ در دهان گذارده بودم که از صحبت و

 سخن فرسایی خودداری کنم ، اینها اثرات آن دوران است !

 

 

در هر صورت این سکوت حرفها دارد که با این چند سطر نمیشود

 از آن گذشت اما با حدیث قدسی خطاب به رسول خدا(ص)

  این بحث را پایان می دهم :

 

 « علیک بالصمت فان اعمر القلوب قلوب الصالحین و الصامتین

فان اخرب القلوب قلوب المتکلمین بما لایعنیهم »

 

( بر تو باد سکوت ، که همانا آبادترین دلها ، دلهای صالحان و

سکوت کنندگان است و خراب‌ترین دلها ، دلهای کسانی است

که سخنهای بی‌فائده می‌گویند )

 

 

گناهانی که صاحبانشان موفق به توبه

نمی‌شوند ...

 

استاد فاطمی نیا در جلسه ای با ذکر چند نکته اخلاقی و

 عرفانی فرمودند :

 خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم . گفتم آقا راز مقام و رتبه

سید سکوت چه بود ؟

آقا دستشان را بردند به طرف لبشان و فرمودند :

 در آتش را بسته بود ، و چیزی در کفش نهاده بودند ! 

خدا شاهد است الان مردم خیلی دست کم گرفته اند آبرو بردن را .

 

 

ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد .

 

* عمدا نماز نخواندن .

 

* به ناحق آدم کشتن .

 

 * عقوق والدین .

 

 * آبرو بردن .

 

این گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق

 به توبه نمی شوند .

 

 پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استاد العلما بود ،

 برای من تعریف می کرد :

"به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی . اگر بنا باشد یک 

نصیحت به من بکنی چه می گویی ؟

 

می گفت پدرم سرش را انداخت پایین . بعد سرش را بالا آورد و

 گفت آبروی کسی را نبر !

" الان در زمان ما هیئتی ها ، مسجدی ها و مقدس ها

آبرو می برند . " 

 

عزیز من اسلام می خواهد آبروی فرد حفظ شود .

 شما با این مشکل داری ؟

 دقت کنید که بعضی ها با زبانشان می روند جهنم .

 

روایت داریم که می فرماید اغلب جهنمی ها ، جهنمی زبان

هستند .

فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می روند .

 یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم .

 ای آقا تو که همیشه هیئت بودی ! مسجد بودی ! بله .

توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می برند .

 

امیرالمومنین به حارث همدانی می فرماید :

اگر هر چه را که می شنوی بگویی ؛ دروغ گو هستی .

 

گناهکار چند نوع است . عده ای گناه می کنند ، بعد ناراحت و

پشیمان می شوند .

 سوز و گداز دارند .

توبه می کنند و هرگز فکر نمی کنند که روزی این توبه را بشکنند ؛

 اما دوباره می شکنند . دوباره ، سه باره ، ده باره .

در حدیث داریم که این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و گداز

 واقعی داشته باشد ، در نهایت بر شیطان پیروز می شود ...